اصطلاح بسوزد پدر عاشقی از کجا آمده است؟

به گزارش اخذ ویزا، اصطلاح بسوزد پدر عاشقی مربوط به یکی از اشعار استاد شهریار است. پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم، من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

اصطلاح بسوزد پدر عاشقی از کجا آمده است؟

از پروفایل ما وبلاگ بخار دیدن نمایید.

داستان زیر، داستان عشق شهریار که عشقی جان گداز و سوزناک است را روایت می نماید که بسیار زیبا و عاشقانه است و زمانی که خیال شهریار در آسمان جوانی هایش بال می گشاید و می گوید:

وقتی که در کشاکش میدان عشق مغلوب شدم و اطرافیان نامرد، معشوقه ام را به نامردی ربودند و حسن و جوانی و آزادگی و عشق و هنرم همه در برابر قدرت زر و سیم تسلیم شدند در خویشتن شکستم. گویی که لاشه خشکیده ام را بر شانه های منجمدم انداخته و به هر سو می کشاندم. بهارم در لگدکوب خزان، تاراج طوفان ناکامی شده بود و نیشخند دشمنانم چونان خنجر زهرآلود دلم را پاره پاره می کرد.

روزگار طاقت سوزی داشتم. آواره شهرها شده بودم. از ادامه تحصیل در دانشگاه طب وا مانده بودم و از عشق شورآفرینم هیچ خبری نداشتم. ازدواج نموده بود نمی دانستم خوشبخت است یا نه؟ تقریباً سه سال پس از این شکست سنگین به تهران سفر نموده بودم. روز سیزده بدر دوستان مرا برای گردش به باغی واقع در کرج بردند تا با هم انبساط خاطری گردد. در حلقه دوستان بودم اما اضطرابی جانکاه مرا می فرسود.

تشویشی بنیان کن به سینه ام چنگ انداخته و قلبم را می فشرد، از یاران فاصله گرفتم. رفتم در کنج خلوتی زیر درختی، تنها نشستم و به یاد گذشته های شورآفرین تهران اشک ریختم. پر از اشتیاق سرودن بودم، ناگهان توپ پلاستیکی صورتی رنگی به پهلویم خورد و رشته افکارم را پاره کرد، دخترکی بسیار زیبا و شیرین با لباس های رنگین در برابرم ایستاده بود و با تردید به من و توپ می نگریست، نمی توانست جلو بیاید و توپش را بردارد. شاید از ظاهر ژولیده ام می ترسید، توپ را برداشتم و با مهربانی صدایش کردم، لبخند شیرینی زد. جلو آمد دستی به موهایش کشیدم، توپ را از من گرفت و به سرعت دوید.

با نگاه تعقیبش کردم تا به نزدیک پدر و مادرش رسید و خود را سراسیمه در آغوش مادر انداخت. وای... ناگهان سرم گیج رفت، احساس کردم بین زمین و آسمان دیگر فاصله ای نیست... او بود... عشق از دست رفته من... همراه با شوهر و فرزندش...! آری... او بود... کسی که سنگ عشق بر برکه احساسم افکند و امواج حسرت آلود ناکامیش، مرزهای شکیباییم را ویران ساخت و این غزل را در آن روز در باغ سرودم:

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگرگوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل می خورم و چشم نظر جام

جرمم این است که صاحب دل و صاحب نظرم

من که با عشق نراندم به جوانی هوسی

هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود

که به بازار تو کاری نگگردد از هنرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس

خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر

شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت

شهریارا چه کنم لعلم و والاگهرم

گروه سرگرمی خبرنگاران

منبع: ستاره
انتشار: 19 بهمن 1399 بروزرسانی: 19 بهمن 1399 گردآورنده: visaro.ir شناسه مطلب: 1476

به "اصطلاح بسوزد پدر عاشقی از کجا آمده است؟" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "اصطلاح بسوزد پدر عاشقی از کجا آمده است؟"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید